samin💫🦄 samin💫🦄 پروفایل

۱۳۹۹/۵/۱۲ یکشنبه - ۰۰:۳۲


♡زیبا و رویا♡پارت۱۹

رفتیم سوار ماشین شدیم با مامامم اینا خداحافظی کردیم حتی خواهر اونو با تمام وجودم بغلش کردم گفتم
من: میام آنیسا فقط منتظرم باش😌
آنیسا: خواهر زود برگرد
من: هر وقت دلت تنگ شد به بابا بگو بیارتت خونه ی علی تا باهم بازی کنیم و بهت درس یاد بدم باشه؟
آنیسا: باشه زیبا😍
من: خوب دیگه خداحافظ مامان بابا آنیسا
خانوادم: خداحافظ دخترم
علی: خوب خداحافظ شما
خانوادم: خداحافظتون
سوار ماشین شدیم مامان پارچ و آورد و ریخت پنجره رو پایین کشیدم
من: مامان دیگه فیلم هندی و ترکیه ای نکن زود میام
مامان: باشه
بعد مامانم رفت علی اون قرص رو داد ساعت ۱۰ شب بود خوردم تو ماشین بعدش یه آب خوردم آب و که گذاشتم تو کیفم علی دستمو گرفت آروم🤝🏻 لبخند زدم😀 اونم خجالت کشید☺ بعد که رسیدیم خونه علی درو باز کرد هیچ کس نبود منو علی تنها بودیم گوشیم زنگ خورد برداشتم مامانم بود
من: بله مامان؟ یه لحظه... چیکارم داشتی مامان؟
مامانم: عزیزم رسیدی؟
من: اره تازه رسیدیم خونه
مامانم: خوب خداروشکر خداحافظ
من: خداحافظ😊🖐🏻
گوشی رو قطع کردم
علی: بفرما خوش اومدی به خونمون
من: مرسی عزیزم چقد اینجا مرتبه
علی: اره ولی تو اتاقم نرو
من: عههه ترسیدی نه خیر باید اتاقتو ببینم ماشاالله میخوام تو اتاقت باشم
علی: اممممم اممممم باشه ولی یه لحظه
من: منتظرممم تا بیای اتاقتو مرتب کنی
رفت تو اتاقش درو بست لباساشو یه انداخت و شلواراشم یه جا و هنسفریشم یه جا
علی: دِ چرا وایسادی خوب میشستی
من: بگو اتاقت مرتب شد؟
علی: اره اره تقریبا
من: بزار برم لباسامو مرتب کنم
علی: باشه
علی دست پاچه شده بود دست و پاهاشو گم کرد بعد رفت چایی درست کنه منم رفتم تو اتاقو خندیدم لباس خوشگلم استینش حلقه ای بود رو پوشیدم😍👗با شلوارکم [] اومدم بیرون علی داشت چایمو میریخت که وقتی منو دید نگاش رو من بود منم موهامو اون موقع بافته بودم داشت میریخت که لیوان پر شد داشت چایز میریخت بعد احساص سوختی کرد و به لیوانا نگا کرد منم نگام به لیوانا افتاد
من: دِ علی چیکار میکنی الان دستت موسوزه
علی بهم خیره شد
من: ای وای بچه
علی: چی بچه مگه بچه داری چی شده؟
من: دِدِدِ زبونتو گاز بگیر من بچه ندارم سریال بچه رو میگم
علی: بزار منو ترسوندیا
من: برو بابا
علی: بیا چاییتو بخور بعد بخوابیم لباساتو مرتب کردی
من: تا اونجایی که میبینم لباسای تو رو مرتب کردم لباسای خودمو فردا مرتب میکنم حالا بیا فیلمو ببین
علی: اِ لباسای من لباسای من که مرتب بود بیا قند هم بخور
من: خچ خچ خچ اره دیدم لباساتو مچاله کردی انداختی یه گوشه هوم😂
علی خجالت باز کشید دستو پاشو گم کرد

ادامه دارد...🗣
💬و❤بزارید.

۲ نفر این نوشته را پسندیده‌اند.