yousef yousef پروفایل

۱۳۹۸/۱۱/۱۱ جمعه - ۲۳:۳۴


پلکان...

پله ای از راه خود شد کج روا
گفت من نه آنم و نه اینجا روا
من همانم که باید در بلندا طی کنم
تا نمانم در کنار این پله ها
در لیاقت من که از پله ها بالا ترم
من که دارم اینقدر نور و صفا
پس مرا باید که در آن اوج باشم
تا نباشم آخری نباشم حاجت روا
آنقدر گفت تا برفت پله آخری
شد به جایش وگرفت روحش شفا
چند صباحی در ملک خوش بودش
تا که آخر آرزو هایش یهو شد فنا
عابری آمد پای گذاشت بر رویش
رفت بالا و شد موجبات یک بلا
پله که تا ۱ دیقه پیش در اوج بود!
با همین یک کار عابر شد فنا
بعد از آن شد آیدش کو در اوج نیست
عابران را چه اول و چه آخر تفاوت نیست...
خیلی ممنونم از شما که تا اخر خواندید و بهش عمیقا فکر کردید بسیار سپاس گذارم










۲ نفر این نوشته را پسندیده‌اند.