مهسا مهسا پروفایل

۱۳۹۸/۱۱/۲ چهارشنبه - ۰۳:۲۵


نامه

ای نامه ای که میروی به سویش از جانب ببوس رویش
این قدر خسته بی رمق شدم حوصله هیچی ندارم دلم یک چیز خوب میخواد یک تحول یک چیز جدید تازه نو خوشایند
دلم میخواد منو از ته قلبش دوست داشته باشه
ابراز علاقه کنه باهام حرف بزنه دردو دل کنه برام
عین برج زهر ماره خونک سرد و ماست
امروزا دیگه مثل قبل دوستش ندارم تو رابطه هیچ حسی بهم نداریم غریبه شده برام کاش
میدونستم که براش مهمم .

۰ نفر این نوشته را پسندیده‌اند.