yousef yousef پروفایل

۱۳۹۸/۱۱/۱۳ یکشنبه - ۰۱:۰۹


سبزه گل...

سبزه گل از گرده گل آغاز کن
درچمن زار عشق،تا بهشت پرواز کن
با پای پیاده روی سبز،سبز
سبز اورا باسبز خود هم راز کن
چون مسیحا با گلان رنگی بزن
یا که چو خضر از پیت سبزاز کن
بی شک آن جامه توییست و عطرش
بوی عشق و گل است و مُشکاکن
بی شک آن جلوه تو است و صورتش
از تب عشقی بدان فریاد کن
سهم ما از فهم عشق شد یک نگاه
پس تو هم صور پوشان و هم بر باد کن
من دارم عشق گل در سینه ام
پس چرا تو کرده ای ام از برت حجرو خُن؟
من که اینقدر دارمش تعصب بی هوا
پس چرا سهم من از زندگی یک خار کن؟
فکر آن لحظه نکردی که دگر
زیر پای آن گل نباشم فرش و شُن؟
صورتم به جای پای یار ناز میکرد
ناز خردین دارد،نا که تو آن را خراج کن
اصل این دل به شوق او آمدس
تو چرا خود را بدان همرساز کن؟
چون که لیلی را کسی بنداشت دوست
چون این است که هستیش همساز کن

خیلی از شما ممنونم که تا آخر خواندید این شعرم ادامه داره که اگر استقبال بشه حتما میزارم




۴ نفر این نوشته را پسندیده‌اند.