میلاد میلاد پروفایل

۱۳۹۸/۱۱/۱۰ پنج شنبه - ۱۵:۰۶


داستان فوق العاده خفن باحال

بچه ها سلام من یه روز بیکار بودم یه داستان خفن باحال عالی جدید نوشتم قسمت اولشو العان میزارم هر کی دوس داره بقیشم بخونه بهم بگه تا یه جوری براش از یه جایی بفرستم اما تو این برنامه نه چون یه ذره زیاده و تو این نامه ها جا نمیشه ممنون .

مردم از گرما بابا ما رفته بودیم خیر سرمون مسافرت 🗼🗽🗽🗽🗽🗽🗽🚢🚢🚢🚢🚢
اره دیگه ولی اونجا یه اتفاقاتی افتاد .........
ما فهمیدیم که شاخص سهام پول اونا سقوط وحشتناکی کرده 👎👎👎👎👎📈📈📊📈📊📉📉📉📉📉📉 وما بدبخت شدیم تازه یه دزد هم اومد تقریبا کل پولامونو برد 💸💸💸💸💸💸💸👤👤👤👤 اقا ما یه کوچولو پول داشتیم پس مجبور شدیم بریم یه هتل اشغالی متروکه خیلی ترسناک🏢🏢🏢🏢👻👻👻👻👻👻👻👻👻👻👻👻
که البته مهم هم نبود چون هتل تعطیل بود 🙅🙅🙅🙅🙅
اقا ما اواره خیابونا شدیم 🌆🌆🌆🌆🌆❄❄❄
خب جونم براتون بگه که ناگهان یه دفترچه پیدا کردیم📖📖📖📖📖📰📰📰📰📰📰📰
توی اون دفترچه یه چیزای خیلی عجیب نوشته شده بود با یه سری اعداد و ارقام و علامت های خیلی خاص:
jdowjdbcnksihhdbxjdpgnwiqyyttfcvbdlwkdb
♍♌♊♉♐♓♒♑🉐🈂🈵🈲🈸🈺㊙🉑㊗🉐🉑
🈂🈷🈲🕑🕑🕑🕑↖↙⬅⬇↕↙⬆↖↔♣♣♣♣♣
8718144
خلاصه وقتی ما این نامرو دیدیم پیش خودمون گفتیم چرتو پرته که ناگهان متوجه یه دفترچه دیگه شدیم که توی اون یه سری مطالب نوشته شده بود:
«««« سلام اگه میخواید اینجوری اواره نباشید بیاید به ادرسی که براتون نوشتم به من اعتماد کنین و اگر نه عاقبت بدی در انتظارتونه این شهر پر ادمای ............»»»»»»»
وقتی ما این نامرو دیدیم خیلی ترسیدیم نباید عجولانه رفتار میکردیم ما نیاز به زمان داشتیم کار خیلی سختی بود ولی چون حوصله فکر کردن نداشتیم گفتیم بیخیال فکر بریم پیش این یارو اما کاشکی زمان به عقب برمیگشت و اون کارو انجام نمیدادیم ولی دیگه کاری بود که کردیم خلاصه رفتیم پیش ادرسی که روی کاغذ نوشته شده بود اونجا یه کوچه خیلی باریک بود و در انتهای کوچه یه خونه خیلی کوچیک بود رفتیم جلو زنگ اون خونرو زدیم کسی جواب نداد ناگهان متوجه شدیم که در باز است و اونجا بود که بیهوش شدم ............



ادامه دارد

اگه میخواید از شبکه های مجازی یا نمیدونم خلاصه از یه جایی بگید براتون بفرستم بای

۳ نفر این نوشته را پسندیده‌اند.