m820.k m820.k پروفایل

۱۳۹۸/۱۱/۶ یکشنبه - ۱۷:۰۰


حالا چرا؟

مثل وقت هایی که بعد از چند ماه دنبال آهنگی گشتن، توی تاکسی میشنوی اش..
مثل وقت هایی که کل خانه را زیر و رو میکنی برای پیدا کردن چیزی و شش ماه بعد زیر تخت پیدایش میکنی..
مثل پوتینی که آخر زمستان حراج میخورد..
مثل لباسی که تازه اندازه ات شده و دیگر مدلش دلت را نمیلرزاند..
مثل سفری که پنج سال قبل آرزویش را داشتی و حالا سهمت شده..
مثل کفش قرمزی که یک سال پیش دوستش داشتی و حالا خاک میخورد بالای کمدت..
مثل وقتی ساعت ۳ صبح هوای دربند به سرت میزند و شش صبح که راهی شدی لبخند هم بر لبت نداری..
مثل عکسی که برای پیدا کردنش کل آلبوم ها را ورق زدی و وقتی از سرت هوای دیدنش افتاد،لای کتاب پیدایش میکنی..
دوست داشتن های از دهن افتاده،
دیدن های خیلی دیر،
برگشتن های بی موقع،
دردی دوا نمیکند؛
حسرت آن روزهایت را جبران نمیکند،
و تو را به آن روزهایی که اتفاق افتادنشان معجزه زندگیت بود برنمیگردانند.
فقط تمام زندگیت را پر از این سوال میکند:
چرا همان موقع نه، چرا حالا.

۱ نفر این نوشته را پسندیده‌اند.