بیست فعل کاربردی با get

بیست فعل کاربردی با get

۱۳۹۸/۱۲/۲۷ سه شنبه


فعل‌های دو قسمتی get از پرکاربردترین‌ها در انگلیسی روزمره هستند. در این مقاله بیست تا از مهمترینها رو به شما آموزش می‌دهیم.

Get Across

به معنی از طرفی به طرف دیگر رفتن است.

It’s hard to get across the road when there’s lots of traffic.

وقتی ترافیک سنگینه رفتن اون طرف جاده سخته.

get your point/message across

به معنی انتقال موفقیت آمیز پیام

Get Along

به معنی ارتباط خوب داشتن با افراد است.

I get along with all my brothers and sisters.

من با همه خواهرها و برادرهایم ارتباط خوبی دارم.

Get Around

به معنی گشتن در جایی است.

The subway makes it easy to get around New York City.

مترو گشت و گذار در نیویورک رو راحت می‌کنه.

اصطلاح get around to doing something یعنی : بالاخره کاری رو تموم کردن! این اصطلاح معمولا با بار منفی استفاده می‌شه.

There are a lot of emails in my inbox; I haven’t gotten around to replying to them yet.

تعداد زیادی ایمیل دارم. هنوز فرصت نکردم بهشون جواب بدم!

Get Away

به معنی فرار کردن است.

The dog got away.

اون سگ فرار کرد!

از این فعل دو قسمتی همچنین می‌توان به معنی "مرخصی گرفتن از کار و درس" استفاده کرد.

We’re hoping to get away to the mountains this weekend.

ما امیدواریم که این آخر هفته برای رفتن به کوه مرخصی بگیریم.

Get Away With

یعنی کار اشتباهی انجام دادی ولی ازش فرار می‌کنی!

My mother never found out I stole money from her purse, so I got away with it.

مادر من هیچوقت متوجه نشد که از کیف پولش پول برداشتم، منم به روی خودم نیاوردم!

Get Back

در انگلیسی روزمره و محاوره‌ به معنی برگشتن به جایی و یا برگرداندن چیزی به کسی است.

The traffic was so bad, it took me an hour to get back home after work.

ترافیک خیلی بد بود، یک ساعت طول کشید تا از سر کار به خونه برسم!

Don’t lend him any books; you’ll never get them back.

هیچ کتابی بهش قرض نده، هیچوقت نمی‌تونی پسشون بگیری!

Get Behind

دو معنی دارد:

عقب موندن از برنامه

کسی رو حمایت کردن

We’re supposed to read a chapter a day, but I’ve been sick so I got behind.

ما قراره روزی یک بخش رو بخونیم. اما من مریض بودم و عقب موندم.

The whole neighborhood got behind the proposal to build a new library.

همه محله از پیشنهاد ساختن یک کتابخونه جدید پشتیبانی کردند.

Get By

یعنی پول کافی نداشتن!

We’re having a hard time getting by ever since my husband lost his job.

از وقتی همسرم شغلش رو از دست داد شرایط مالی سختی داریم.

Get Down

دو معنی دارد:

به صورت فیزیکی از جایی پایین اومدن

She needed help to get down from the horse.

او برای اینکه از اسب پایین بیاد نیاز به کمک داشت.

ناراحت و افسرده شدن

Cold, dark winters always get me down.

زمستان‌های تاریک و سرد همیشه منو افسرده می‌کنه.

Get In

به معنی وارد جایی شدن است.

You can’t just enter the building, you need a key card to get in.

شما نمی‌تونید وارد ساختمون بشید، برای ورود نیاز به کارت دارید.

همچنین به معنی رسیدن است.

Our flight gets in at 11PM.

پرواز ما ساعت یازده شب می‌رسه.

Get Into

به معنی پذیرفته شدن در جایی است.

His grades were excellent and he got into a top university.

نمره‌های او عالی بود و او در یک دانشگاه خیلی خوب پذیرفته شد.

To get into an activity

به معنی علاقمند بودن و یا مشارکت در کاری

My parents have been getting into gardening recently.

مادر، پدر من اخیرا به باغبانی علاقمند شده‌اند.

Get Off

به معنی پیاده شدن از اتوبوس، قطار، هواپیما، دوچرخه و ... است.

همچنین به معنی تموم کردن کار است.

We got off the bus at the last stop.

ما ایستگاه آخر از اتوبوس پیاده شدیم.

I usually get off around 5:30.

من معمولا حدود ساعت ۵/۳۰ کارم رو تموم می‌کنم.

Get On / Get Onto / Get On With

از این فعل برای سوار شدن هواپیما، قطار، اتوبوس و ... استفاده می‌کنیم.

Let’s make sure we get onto the right train.

بذار مطمئن بشیم که سوار قطار درست شدیم.

get on with

به معنی ادامه فعالیتی است (مخصوصا بعد از یک وقفه)

I told my kids to stop playing video games and get on with their chores.

به بچه‌هام گفتم که بازی رو کنار بذارن و به کارهاشون برسن.

Get Out

به معنی ترک جایی یا بیرون آوردن وسایلی از جایی است.

Can you get the bags out of the car?

می‌تونی کیف‌ها رو از داخل ماشین بیرون بیاری؟

The weather was so bad, we couldn’t get out of the house.

هوا خیلی بد بود، ما نتونستیم از خونه بیرون بیایم.

Get out!

وقتی با عصبانیت از کسی می‌خواهید که جایی را ترک کند.

get out of doing something

از زیر بار مسئولیت شونه خالی کردن

My son pretended he was sick in order to get out of going to school.

پسرم برای اینکه مدرسه نره وانمود کرد که مریضه.

Get Over

بهبود یافتن فیزیکی یا احساسی از چیزی ناگوار

I just got over a bad cold.

من تازه از شر یک سرماخوردگی بد خلاص شدم.

It took her a long time to get over her dog’s death.

زمان زیادی طول کشید تا با مرگ سگش کنار بیاد.

I can’t get over…

یعنی باورم نمیشه... (خیلی شگفت‌انگیزه!)

I can’t get over how much she’s changed since the last time I saw her!

باورم نمی‌شه از آخرین باری که دیدمش این همه عوض شده!

Get Through

به معنی از پس کاری برآمدن است.

I couldn’t get through the lesson; it was too hard.

نتونستم از پس درس برمیام، خیلی سخت بود.

My friends helped me get through my first year at college.

دوستانم بهم کمک کردند که از پس سال اول دانشگاه بربیام.

Get To

در انگلیسی محاوره، به معنی "رسیدن" است.

Call me when you get to Chicago.

وقتی به شیکاگو رسیدی به من زنگ بزن.

معنی دیگر آن: فرصت انجام کاری خاص و خوب

At the party, my kids got to eat as many snacks as they wanted.

توی مهمونی، بچه‌هام هر چی خوراکی خواستند خوردند.

If something “gets to” you...

یعنی "چیزی اذیتتون کنه"

It was just a minor mistake – don’t let it get to you.

اون فقط یک اشتباه کوچیک بود. نذار اذیتت کنه.

Get Up

معنی اصلی این فعل، بیرون آمدن از تخت هست که مطمئنا می‌دونید.

معنی دیگرش بلند شدن بعد از زمین خوردن است.

She had a hard time getting up after she slipped on the ice.

بعد از اینکه روی یخ لیز خورد به سختی بلند شد.

حالا شما بیست فعل دو قسمتی مختلف با get می‌دونید، چطوری باید یادشون بگیریم؟

تمرین! با کی حرف بزنیم؟ برای خودتون پارتنر زبان پیدا کنید.

و از شرکت در کلاس‌های خصوصی، گروهی، نیمه گروهی و بحث آزاد ریمرسی لذت ببرید. کافیه به ما در تلگرام پیام بدید.